.....................



نگاهم به دنبال توست

تو را دوست دارم
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم

تو را دوست دارم

وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند

تو را دوست دارم

اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند

می دانم که دوستت دارم

اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه 31 خرداد 1392

و ساعت 10:53


رفتن.......

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. 

سنگ پشت،ناراضی و نگران بود.پرنده ای در اسمان پر زد.سبک،و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت:این عدل نیست ، این عدل نیست. کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمیرسم. هیچ گاه. و در لاک سنگی خود خزید،به نیت نا امیدی. خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. 

کره ای کوچک بود.وگفت:نگاه کن،ابتدا و انتها ندارد.هیچ کس نمی رسد .چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. وهر بار که میروی،رسیده ای. باور کن انچه بر دوش توست،تنها لاکی سنگی نیست.تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی،پاره ای از مرا.  

خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور. 

سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن،حتی اگر اندکی ...

 


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه 31 خرداد 1392

و ساعت 10:49


خلوت تنهاييم

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...

کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...

تا بداني "بي تو" چه مي کشم

کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را مير ساند که اميد و آرزوهايم بي تو

آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه 31 خرداد 1392

و ساعت 10:47


غیرتوهیچ ....

من روز خویش را

با آفتاب روی تو ،

کز شرق خیال دمیده است ،

آغاز میکنم

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش ؛

یا در میان جمع

خاموش مینشینم

موسیقی نگاه ترا گوش میکنم ،

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو ،

هرچه هست فراموش میکنم

بخاطر عشقم


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 28 خرداد 1392

و ساعت 23:16


جواب من....

حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی
من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت کب میکنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 28 خرداد 1392

و ساعت 23:15


محتاج

به آغوش تو محتاجم برای حس  ِ آرامش

برای زندگی با تو پر از شوقم ، پر از خواهش


به دستای تو محتاجم برای لمس ِ خوشبختی

واسه تسکینه قلبی که براش عادت شده سختی


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 28 خرداد 1392

و ساعت 23:14


از عشق شنیده بودم

شب به نیمه نزدیک است و دل بی قرار تر از همیشه برای تو ، تسکینی برایش ندارم و نه مداوایی  ! بد گونه تشنه عطر نفسه های توست ، دلم می خواهد اگر حتی جرعه ای هم نفس می کشم در پیشگاه نفسهای عطرانی تو باشد ، می خواهم اگر نفسی پایین و بالا می رود در نوازش دستها و در پناه شانه های تو باشد . نمی دانم چه عادتیست که هر روز چشمهایم شوق دیدارت را دارد و آن سان که نظری بر تو ندارد ، نظر به غیر نمی اندازد.

 آری از عشق پیشتر شنیده بودم اما جنون نه از این بیشتر . وقتی به رختخواب می روم ساعتها با اندیشه تو با چشمهایی بسته و در تاریکی با خود لحظاتی را می سازم که در کنار تو و در حضور پر از شوق تو دست در دستانت در کشور عشق پا گذاشته و قدم زنان به سوی معبد راز و نیاز عشقبازان می رویم، در معبد عشق بازان خدای نیز از انسانهای که عشق بی آلایش و پر از صداقت  دارند معصیت و ناپاکی را دور می کند.


نمی دانم هیچ از پریان رویایی برایت سخن گفته ام یا نه ! در خلوت خود روزی نشسته بودم که دیدم پریان کلام با یکدیگر دارند و از عشق سخن می گویند از عشقهایی که به عشقهای ابدی یاد می کردند ، در نظر آنان عشقهایی پر از صداقت و قداصت و لیاقت عشقهای ابدی و از هم نشکستی بودند ، با خود بسیار اندیشیدم و دیدم عشق ما هم ابدیست ، آخر ما هم صداقت ، هم قداصت و هم لیاقت عشق را داریم .


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 28 خرداد 1392

و ساعت 23:13


همیشه عاشق

همیشه عاشق

چشمهایم را می بندم و به لحظه های با هم بودن می اندیشم، لحظه هایی که همیشه برایمان مقدس بود، لحظه هایی که مدتها منظرش می شدیم تا چند دقیقه ای کنار هم باشیم و به ارامشی دلپذیر برسیم، بگذریم که چقدر دلهره و اضطراب داشتیم.

سنگین شدن نفسهایمان و تجدید دوباره ی عشقمان، گفتن هزاران بار دوستت دارم و ارامش یافتن ما، چیزی نبود که به سادگیها از دست رود، حالا هم اگر چه از هم دوریم اما وفادار هم هستیم و تا رسیدن به این عشق خدایی لحظه ای غفلت نخواهیم کرد.


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 28 خرداد 1392

و ساعت 23:13


دلتنگی

صدایت را می شنوم به گاه دلتنگی هایم
"می فهمی دارم به چشمات نگاه می کنم"
و اینک تو کلامم را بشنو:
"می فهمی که دلتنگت شده ام"
بی انصافیست صدایت را دریغ کردن
بی انصافیست
اما عزیزم این دلتنگی جنس دیگری دارد
تو را در کنار خود حس می کنم
اما دستانم نمی تواند وجودت را لمس نماید
بی انصافیست
نه ؟؟؟
تو گمان نمی کنی بی انصافی است
یادم می آید از من پرسیدی می توانم دوریت را تحمل کنم
گفتم خواهم گریست
و تو مرا به صبر فراخواندی
گفتم بخاطر تو صبر خواهم کرد
صبر خواهم کرد ، اما
اما قول بده اگر آمدی نپرسی سرخی چشمانم و التهاب پلک هایم برای چیست ...


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 21 خرداد 1392

و ساعت 15:17


باران....

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم.
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم.
آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم.
قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان.
آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ، دلم نمیخواهد باران قطع شود.
دلم میخواهد همچو آسمان که بغضش را خالی میکند ، خالی شوم ، از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی.تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک میریزم ، و آرزوی یارم را میکنم.
دلم میخواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند.
لحظه ای که آرام آرام میشوم و دیگر تنهایی را احساس نمیکنم ، چون باران در کنارم است.
باران مرا آرام میکند ،  مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها میکند و به آرزوهایم نزدیک میکند.
آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ، دلم میخواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را میلرزاند فریاد بزنم ، فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود. صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم میزند ، تنهایی در کوچه های سرد و خالی… کجایی ای یار من؟ کجایی که جایت در کنارم خالی است.
در این شب بارانی تو را میخواهم ، به خدا جایت خالی خالی است.
 
کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد.
تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ، تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.
قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ، شبی که احساس میکنم بیشتر از همیشه عاشقم.
آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 21 خرداد 1392

و ساعت 15:16


عشق اول عشق آخر .......

عشق را در چشم تو روزي تلاوت مي كنم
با همه احساس ،خود را با تو تقسيم مي كنم

مرز بي پايان مهرت را به من بخشيده اي
در جوابت هر چه دارم فدايت مي كنم

نور چشمت را چراغ شام تارم كرده اي
من وجودم را هميشه فرش راهت مي كنم

اي تجلي گاه هر چه خوبي و مهر و صفا
عاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت مي كنم

بر خرابات وجودم زندگي بخشيده اي
تا نفس دارم هميشه شاد شادت مي كنم

همچو سروي گشته اي تا خم نگردد قامتم
من صداقت را هميشه سرپناهت مي كنم.


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 21 خرداد 1392

و ساعت 15:15


تقدیم به تویی که نفس کشیدنم به تپش قلبت بستس

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه


کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم


یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم


فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم


می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری


کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف


میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم


تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 21 خرداد 1392

و ساعت 15:14


نمي داني............

نمی دانی که من هر شب
 چه يادی در سرم می پرورانم

نمی بينی نگاهم را
که بر رويای روی ماه تو تا صبح

 خيره می مانم
نمی خوانی تو از چشمان آرامم

سبز ترين نامه های سرخ  دنيا را
نمی گويی که شايد این دل تنگ

 به اميد رسيدن به دلی سنگ
 همه شب تا سحرگه می زند پارو

 امواج سرد دريا را
نمی خواهی اگر دريای من باشی

 بيا پارو شو و در دست من ای نازنینم
 بيا بی بادبان  این کشتی دل را

 به ساحل رهنمايم باش
نمی آيی اگر سويم دگر بار

 مگردان رويت از من
 اگر چشمم به ابروی تو افتاد

 مزن شلاق با برق نگاهت
خيالم باز پر می گيرد امشب

 دلم از دوری ات می گيرد امشب
 اتاق خالی و تاريک و سردم
 هوای وصل تو می گيرد امشب


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 21 خرداد 1392

و ساعت 15:13


به خاطر منم شده ...

تا از ایـــن در بیـــرون می ری ، می میــرم زنده مــــی شـم

دل تــو دلــــــم نمــــی مــونه وقتـــی تو نیستــــی پیشـــم

تا از این در بیـــــرون مــــی ری ، مــی گم کی بر مـی گرده

یه اتفــــــــــــــــاقی پیش نیاد واســـت خـــــــــــدا نکــــــــرده

به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش ، عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش

مواظـــــــــب خــودت باش ... مواظـــــــــــب خــــودت باش

مــــــن بـــــــی تــــــو یک دقیقــــه هـــم نمـی تونم بمونم

تو هم مثلــــــه مــــن عاشقی ، از تو چشــات می خونم

خورشیـــــــد زندگیـــــــم تویــــی ، ترس من از غــــــــروبه

این قلــــــــــب دیوونه ی من به عشـــــــق تو مــــی کوبه

به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش ، عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش

مواظـــــــــب خــودت باش ... مواظــــــــــب خــــودت باش

هیشـــکی به انـــدازه ی من عشـــق تو رو نمـــی خـواد

جایـــــــی که دارم تو دلـــــت ، آســـون به دســـت نمیاد

بی تــابم از آغــــــوش تو ، هر لحظــــــه که جــــــدا شم

به مـــــــن یه ذره حـــق بده ، دلـــــــــواپس تـــو باشـــم


به خاطر منم شده ، مواظب خودت باش ، عشقت جون و تنم شده ، مواظب خودت باش

مواظـــــــــب خــودت باش ... مواظــــــــــب خــــودت باش


نوشته شده توسط عاشق تنها در سه شنبه 14 خرداد 1392

و ساعت 1:14


مي ترسم .........

مي ترسم از نبودنت...

و از بودنت بيشتر!!!

نداشتن تو ويرانم ميكند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتي نيستي كسي را نمي خواهم.

و وقتي هستي" تو را" می خواهم.

رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام

خداحافظي ات به جنونم مي كشاند...

و سلامت به پريشانيم!؟!

بي تو دلتنگم و با تو بي قرار....

بي تو خسته ام و با تو در فرار...

در خيال من بمان


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 3 فروردين 1392

و ساعت 16:23


نمی دانی .......

نمی دانی که من هر شب
 چه يادی در سرم می پرورانم

نمی بينی نگاهم را
که بر رويای روی ماه تو تا صبح

 خيره می مانم
نمی خوانی تو از چشمان آرامم

سبز ترين نامه های سرخ  دنيا را
نمی گويی که شايد این دل تنگ

 به اميد رسيدن به دلی سنگ
 همه شب تا سحرگه می زند پارو

 امواج سرد دريا را
نمی خواهی اگر دريای من باشی

 بيا پارو شو و در دست من ای نازنینم
 بيا بی بادبان  این کشتی دل را

 به ساحل رهنمايم باش
نمی آيی اگر سويم دگر بار

 مگردان رويت از من
 اگر چشمم به ابروی تو افتاد

 مزن شلاق با برق نگاهت
خيالم باز پر می گيرد امشب

 دلم از دوری ات می گيرد امشب
 اتاق خالی و تاريک و سردم
 هوای وصل تو می گيرد امشب


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 2 فروردين 1392

و ساعت 16:25


كلبه عشق

کلبه ای می سازم
پشت تنهایی شب، زیراین سقف کبود
که به زیبایی پروازکبوترباشد
چهارچوبش ازعشق، سقفش ازعطربهار
رنگ دیوار اتاقش ازآب
پنجره ای ازنور، پرده اش ازگل یاس
عکس لبخند تورا می کوبم
روی ایوان حیاط
تا که هرصبح اقاقی ها را با توسرشارکنم
همه دلخوشیم بودن توست
وچراغ شب تنهای من، نورچشمان تواست
کاشکی درسبد احساسم، شاخه ای مریم بود
عطر آن را با عشق
توشه راه گل قاصدکی می کردم
که به تنهایی تو سربزند
توبه من نزدیکی وخودت می دانی
شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت
گرمی دست تو را می طلبد


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 27 اسفند 1391

و ساعت 12:42


آرزو

میدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب

مهربانت میکنم!

میدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه

برایت میخوانم ترانه عشق را !

میدانم که همه لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که

چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

میدانم که به انتظار من نشسته ای ،اکر تو بگویی تا آخر عمر به انتظارم بنشین

، من تاآخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

میدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

میدانم که چقدر دوستم داری دلتنگی که سهل است دلم برای یک لحظه

درکنارهم بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که

به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها

رامی شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی

تا بفهمی چقدربرایم عزیزی...

دوستت دارم ....


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 26 اسفند 1391

و ساعت 12:40


ترکم مکن

ترکم مکن
حتی برای یک روز
زان رو که به انتظار
ایستگاهی متروک خواهم بود
خالی از قطار
ترکم مکن
حتی برای ساعتی
که دلتنگی چون بارانی
به آوارم فرو خواهد ریخت
و غبار
چون هاله ای
جای پایت به شنها امیدم می دهد
و مژگانت، آرامشم
عزیزترین !
ترکم مکن حتی برای ثانیه ای
وقتی تو نیستی
سرگردان سرگشته این سوال مداومم
که باز خواهی گشت آیا


نوشته شده توسط در شنبه 25 اسفند 1391

و ساعت 12:38


ياد

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد


تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی ست که من می شنوم

از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد


دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد


نوشته شده توسط در شنبه 24 اسفند 1391

و ساعت 12:37


به خاطر تو

این که چه مدت وچقدرازهم دیگردورباشیم بی اهمیت است


عشق من کما کان ازآن توست


وتا ابدعاشق تو خواهم بود


به خاطر توست که اینجام


چه در روح چه در فکر وچه در جسم


وبا ریختن قطره اشکی فرشته تو در کنارت خواهد بود


نوشته شده توسط کوه بی غم در شنبه 23 اسفند 1391

و ساعت 12:27


عشق

بوسه...            آغوش...

عشق.... عشق... و عشق...

فقط عشقه

که به من امید میده و روحیه

آرامش و دلگرمی

اینا همش هیچی نیست جز خوبی تو

جز عشق پاک تو

مهربانیهای تو...

بذار آروم باشم امروز

مثل همیشه ی با تو بودن

میدونی؟

وقتی عشق معنی پیدا میکنه

دیگه فاصله معنی نداره


نوشته شده توسط کوه بی غم در شنبه 22 اسفند 1391

و ساعت 12:26


دوست دارم

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌

 


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 21 اسفند 1391

و ساعت 12:21


دلبندم

دلبندم
هیچكس
در نظرم همچون تو زیبا نیست
تنهایت نمیگذارم

از چه میهراسی
صورت هیچ ماهرویی
همچون صورت تو
مرا به بوسه افشاندن وانمی دارد

فراموشت نمیكنم
فقط كافیست دردایره ی رؤیت من باشی
اندوهگین مباش
با تو ام

مهربانیهایت
مرا به سوی تو میكشد
و حرارت عشقت
دلگرمم میسازدبه ماندن

عاشقت میمانم
تاآن زمان كه دوستم داشته باشی
و میدانم
كه عشقت تنها منم

و از یادم نمیبری
امااندوه من این است
كه بیوفا میپنداری مرا
و میهراسی

كه رهایت سازم
آه ، نازنین
اینگونه مباش
بااین خیال

عشق را خشن می یابی
و از لمس حریرش
باز میمانی
دلبندم

اگر دوستم داشته باشی
فراموشت نمیكنم
تنهایت نمیگذارم
اندوهگین مباش


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 20 اسفند 1391

و ساعت 12:16


من با تو هستم...

باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
ازتو به تو نزدیکتر من

باور نکن تنهاییت را
تا یک دلو یک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاری

دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هرجای ای دنیا که باشی
من با توئم تنهای تنها

من با توئم هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 19 اسفند 1391

و ساعت 12:13


عشق من

برای من بمون صنم
که گم بشه غم از تنم
چه می شود اگر نشی
 بهانه ی شکستنم

شکستنم برای تو
حدیث عاشقانه بود
نشستنم کنار تو
 حریم شاعرانه بود

 آمده ام که کم کنم
هراسه زخمی تنو
 آمده ای که گم کنی
 سیاهی شبه منو

یاد تو گم نمی شود لحظه ای از چشم ترم
نمی روی ، نمی رود خاطر خوبت از سرم
کمند آن نگاه تو بسته به جان و پیکرم


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه 18 اسفند 1391

و ساعت 14:37


قدم

 

 

 

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

 

با آسمان مفاخره كردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

 

او با عشق بر شب تب كرده خط كشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

 

تا كور سوی اختركان بشكند همه
از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم

 

با وامی از نگاه تو خورشید های شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

 

هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

 

تا عشق چون نسیم به خاكسترم وزد
شك از تو وام كردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس كه من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه 18 اسفند 1391

و ساعت 14:32


تقدیم به عشقم

در طلوع صبح برایت بهترین تحفه ها را از کوی عشاق، کوی دلتنگی یارت اوردم

سپیده دم صبح که چشمهای عاشقم را گشودم مثل همیشه قلب بیتابم تو را بهانه کرد نمیدانم این بار

چگونه ارامش کنم شاید با کلام های کودکانه شاید هم...


بهترین همسفر من؛ قصه من و تو قصه دریا و کوه است دریایی که تا پای کوه برسد خشک میشود. دل

 زیبایت را غرق نومیدی نکنم، بهترینم تو ای ستاره شبهای مستی ام وصال من و تو حکیات دو عاشق در

 به در و دیوانه شده وصال من و تو حکایت ابر و باران شده . دل من و تو به هم گره خورده  دل من دست از

 دلت نمیکشد شاید با حرفهای عاشقانه ات بود که مرا صید دلت کردی شاید چشمهای زیبایت بود که

نگاهی سرشار از عشق را برایم یاد اور شد و شاید هم حکمتی در این عشق پاک و زیبایمان است

محبتی که سرشار از عشق است در چشمان تو موج میزند و دلی که تو داری عین دریا عظیم است و

امشب مثل دیگر شبها نیست نمیدانم چرا دلم بی تابتر شده شید تو در این صیدت  برایش قصه عشق

نمیخوانی

اما تو چگونه دل زیبا و معصومم را در دلت زندانی کردی و چه وقت میله های این زندان را میگشایی تا

دلم ازاد و رها زندگی کند

مونس دنیای عاشقانه ام همه اینها را برای تو میسم تویی که روزی فراموش نکنی برای همیشه

عاشقت خواهم ماند

دوستت دارم

 


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه 17 اسفند 1391

و ساعت 22:33


چرا عاشق نباشم؟

کاش می تونستم چشمانم رو تهدید کنم

تا به خاطر تو اشک حسرت نبارن

وکاش می تونستم عشق رو فراموش کنم...

عاشقی تو این دوره معنایی نداره

دیگه نمی خوام عاشق باشم

اما نمیشه

می خوام عشق رو فراموش کنم

اما نمی تونم...

آخه میگن

هر کی عاشق نباشه آدم نیست...


نوشته شده توسط عاشق تنها در چهار شنبه 16 اسفند 1391

و ساعت 23:27


دوست دارم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

 


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه 15 اسفند 1391

و ساعت 22:31



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by hasratdore ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه وبلاگه من را انتخاب کرده اید بی نهایت سپاسگزارم و ما رو در پر بیننده کردن وبلاگ راهنمایی کنی و اگر از مطالب من خوشتان نیومد بهم بگی تا عوضش کنم این وبلاگ حرف های دلمه خواستم یه جورای بهش بفهمونم که دوستش دارم اما منو باور نکرد و منو تنها گذاشت از خداوند متعال خواستارم هر جای دنیا باشه خوشبخت و در تمامی کاراش موفق باشه من هیچ وقت ناراحت نیستم شاید قسمت اینجوری بود من اینجا باشم اون اونجا




دلتنگی




عاشق تنها
کوه بی غم
كوه درد




تقدیم به تنها عشقم
گیربکس اتوماتیک
ابزار وبلاگ
غرب تهران
خرید لایسنس نود32
فروش
آیسان
ماشالله باختر
درمورد اقساط بندی مهریه
بزرگترین سایت عاشقانه|جوجو
تنهایی
شار رایگان
زینب
سمانه صمدی
بهار
همراهاول
آهنگ
عشق3
دل نوشته های پسرک تنها...
جمله های زیبا
ویکی ناز
دانلود فیلم
وبلاگ جدیدم
عشقولانه
آموزش زبان دات كام
سلنا گومز(selena gomez)
bekhatereshgam2
alone
قاطي پاتي
آتار من
http://1patog.ir/
زندگي بي تو معنا ندارد
ملودي ها
فزايش ترافيك و بازديد تاپ رنك
عشق ابدي ما
طلوع عشق
غريبه
شيدايي
پایگاه فرهنگی مذهبی علویون
سالي
عینک ریبن اصل
ترک سیگار
خرید شارژ ایرانسل
چت روم
عشق پاك يعني عشق من و تو
k-pop عشق من
ويلا
مشهد 2 رپ
باران
شرح من زندگي
ساکس و وی پی ان
عشقی
عشق یعنی سوختن شمع با پروانه
اس ام اس روز
كلوب مجازي فيستك
دختران دریا
آجی الناز
کلبه عشق
گل یاس
تکنوازنده عشق
انرژی درمانی
همه چیز در جوجیکا
عشق مرده
من آغوش تو را تمنا می کنم
عاشقانه هایتان شیرین
XoXo
dokhtaranedarya
سرزمین عشق
رویای خیس
خاطرات ما سه نفر
طلوع یک عشق
سایبرلند
عرضه محصولات طبیعی آرایشی و بهداشتی
خلوتگاه من
مر جعی برای سرگرمی شما
رویای خیس
امیر شیما
ss501story
عـــشق من چرا تنهایی
دلنوشته های تنهایی من
BEST MUSICS
دوباره زندگی
بلکــــــــــ� �ـــــلاو
بهانه های من
تنهام خیالت پیشمه
عاشقانه
الناز جیگری
وبلاگ عاشقانه
فرزانگان
زندگی عاشقانه
مترسکی تنها و غمگین
عشق غوغای عشق در دفتر عشق
تنهاترین
به روز باش
خودم
عنوانی ندارم چون اینجا همه چی درهمه
دختران آفتاب
گرافیک
کاسکو
به وبلاگ من خوش آمدید
کیت اگزوز
زنون قوی
چراغ لیزری دوچرخه

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان حسرت دوری و آدرس hasratdore.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





قالب بلاگفا















»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 18
بازدید هفته : 106
بازدید ماه : 98
بازدید کل : 382504
تعداد مطالب : 1008
تعداد نظرات : 361
تعداد آنلاین : 1



Alternative content