.....................



جايگاه تو


اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی

اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی

تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم

اگر بدانی چقدر عاشقت هستم به این عشق شک میکنی ، شاید باور نکنی تا این حد دیوانه وار عاشقت هستم !

اما باور کن ، چشمهایت را باز کن و حال و روز مرا ببین ، این بی قرار ها و لحظه شماری های مرا ببین

درون غوغای عشق گم شده ام ، گمشده ای هستم که تنها  تو را میبینم و تنها تو میتوانی مرا پیدا کنی

نه ادعای عاشقی دارم و نه شعار میدهم ، ردپای مرا ببین که به کجا میروم !

میروم همان جایی که تو خواهی آمد ، مینشینم به انتظارت تا تو بیایی

شاخه گلی را تقدیم به تو میکنم ، تو را می بوسم و نوازش میکنم ، تا تصویر عشق زیباتر شود ، تا هوای با هم

بودن عاشقانه تر شود

 

ما هر دو میدانیم مثل همه بی وفا نیستیم ، ما هر دو میدانیم اهل خیانت و بی وفایی نیستیم

 

ما هر دو میدانیم آمده ایم که به عشق هم زندگی کنیم و با هم بمیریم !

شاید این جمله شبیه قصه ها باشد ، شاید این حرفها تنها شعر و شعار باشد ، اما آنچه با ارزش است همان است

که در دل من و تو است !

همیشه در کنارت میمانم ، با من هم کنار نیایی باز هم عاشقت میمانم ، میدانم تو نیز همیشه با من میمانی، تو

جایگاه واقعی خودت را میدانی

گرچه جایگاهت بالاتر از قلب من است ، اما قلبم تا ابد مال تو است ، بمان و مرا یاری کن ، دلم را از  هر چه غم در

این دنیاست خالی کن !

اگر بدانی جایگاهت کجاست ، به آن اندازه که برایت میمیرم ، عاشقم میمانی !

 


نوشته شده توسط عاشق تنها در دو شنبه 15 بهمن 1391

و ساعت 13:25


چشمان ناز تو


چشمان ناز تو ، قلب مهربان تو ، هر چه فکرش را میکنم محال است زندگی بدون تو

چه عادت کرده باشم به تو ، چه دوستت داشته باشم ، قلب عاشقم میگوید

این زندگی عاشقانه را مدیونم به تو

روزی آمدی و مرا از حال و هوای تنهایی بیرون آوردی

عاشقم کردی با مهر و محبت هایت، با قلب مهربانت

دیوانه ام کردی با آن چشمهای نازت

چه ناز است چشمانی که لحظه ای دیدن دوباره اش برایم آرزوست

تا لحظه های در کنار تو بودن را با چشمان ناز تو سر کنم

تا غرق شوم درون چشمهایت تا بشکنم سکوت را به بهانه ی دیدن چشمهایت

تا بگویم درد دلهایت را برایت ، منی که بی خبر نیستم از آن دل مهربانت

صدای دلنشین تو ، خیره شده ام به چشمهای زیبای تو

تو نیز عاشقانه نگاه میکنی به چهره عاشق من

لبخندت مرا دیوانه تر میکند ، عزیزم بیشتر از این تو را ببینم

به رویا نبودن این رویای زیبا شک میکنم

میترسم که خواب باشم ، میترسم که در خواب عاشقت شده باشم

میترسم که رویا را با حقیقت اشتباه گرفته باشم !

تو نیز مانند من به انتظار باریدن بارانی

یا باز هم اشک میریزی از اینکه دیدارمان به سر رسیده  و تا فردا مرا نمیبینی

چگونه سر کنم شب را تا فردا ،نمیدانم حقیقت عشق تو را باور کنم یا آن رویا !

نمیدانم چگونه قلبم را راضی کنم که خواب نیست تو را داشتن را

ای قلب عاشقم باور کن عاشق شدن را

چشمان ناز تو مرا دلتنگ کرده ، گرفتن دستهایت بی قرارم کرده

دیگر چگونه بگویم که بودن تو ،مرا بدجور عاشق کرده

حتی اگر با تو بودن رویا باشد ، می مانم تا ابد در همین رویا

به خیال تو ، به خیال داشتن فرشته ای مثل تو

به همین خیال رویایی زندگی میکنم

دوستدار عزیزم قربون چشمای ناز عسلیت


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 14 بهمن 1391

و ساعت 22:9


آرزوي من

 

تو را که دارم دنیا مال من است

دیگر آرزویی ندارم ، همان یک آرزوی من ، همیشه با تو بودن است

صدای تپشهای قلبم ، هنوز باور ندارم که عاشقم

هنوز باور ندارم که بدون تو هیچم

اگر تو نباشی ...

آری عزیزم ... میمیرم

تو را که دارم ، عشق را با تمام وجود حس میکنم

لطافت عشق را لمس میکنم ، برای چند لحظه نفس را در سینه حبس میکنم

و

یک نفس فریاد میزنم عشق من دوستت دارم

نمیدانم باور کرده ای که تنها تو را دارم

باز هم میگویم عزیزم ، تو آنقدر خوبی که من لیاقت تو را ندارم

درهای قلبم را بر روی همه بسته ام

هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام

وقتی که فکر میکنم که با توام

نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام

اینک که دارم برایت از احساسم نسبت به تو مینویسم

میدانم لحظه ای که آن را برایت میخوانم تو با شنیدن این احساس اشک میریزی

پس همین حالا خواهش قلبم را بپذیر و اشک نریز

اینها همه حرف دلم بود عزیز

من که گفتم اشک نریز ، پس چرا اینک چشمهایت شده خیس ؟

قطره های اشکت بر روی قلبم ریخته

قلبم با تمام وجود طعم شیرین عشق را با تو چشیده

نمیدانی چقدر خاطر تو برایم عزیزه

تا به حال یار وفاداری را مانند تو ندیده

تو را که دارم دنیا مال من است

دیگر آرزویی ندارم چون همان یک آرزویم که تو بودی به حقیقت پیوسته است

دوستت دارم با تمام وجودم


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 13 بهمن 1391

و ساعت 22:8


بهترین هدیه خداوند به من


 

در حالی که دلم مانند کویری تشنه و بی جان بود در حالی که بغض گلویم را گرفته بود
 
و

 

از درد تنهایی دیگر جانی نداشتم در حالی که چشمهایم از اشک ریختن سویی نداشتند
 
 
در حالی که دیگر امیدی به ادامه زندگی نداشتم و تمام درهای امید
 
 به زندگی به رویم بسته شده بود
 
در حالی که آسمان دلم پر از ابرهای سیاه سرگردان غم و غصه بود
 
 در حالی که آرزوی مرگ از خدای خویش داشتم
 
 در حالی که دیگر دستهایم طاقت این را نداشتند که یک کلام نیز از عشق
 
 و عاشق شدن بنویسند در حالی که  هوای قلبم گرفته و سرد شده بود
 
 خداوند هدیه ای را به من داد که زندگی مرا آرام و پر از امید کرد
 
 به باغچه دلم زیباترین و خوشبوترین گل را هدیه داد، به آسمان تیره
 
 و

 

تارم مهتاب روشن بخش و ستاره  درخشانی را هدیه داد
 
در  جاده های خسته و خالی ام همسفری با دلی پر از محبت و مهربانی هدیه داد
 
 به دل پر از سکوت و پر از غمم نیروی عشق را عطا  کرد
 
 به دستهایم قدرت این را داد که هر چه میخواهند از عشق بنویسند و بهترین
 
و

 

زیباترین جملات را برای عشق بگویند
 
 به پاهایم قدرت این را داد که بتوانند در جاده های پر از عشق قدم بزنند

 

و

 

به وجودم اراده عاشق شدن را داد
 
 آری او  یک فرشته زیبا ومهربان را به زندگی ام هدیه داد !
 
 آن فرشته را مانند باران عشق کرد و بر روی من نازل کرد تا تن  غم زده و خسته مرا بشوید
 
 و جانی دوباره و طراوت عاشقانه ای دوباره به من ببخشد…
 
 آن فرشته را مانند گلی کرد  و در گلدان طاغچه قلبم گذاشت تا  عطر و بوی عاشقانه اش
 
 حال و هوای  خانه دلم را دگرگون کند !
 
 آن فرشته را تمام زندگی من  کرد ، قلب آن فرشته را در قلب من طلسم کرد
 
و

 

در های قلبم را بر روی او بست و کلیدش را نزد خود نگه داشت !
 
هدیه ای که خداوند به من داد ، آرزوهایم را زنده کرد ، دلم را پر از امید و دل گرمی کرد !
 
 هدیه ای داد که از گل هم زیباتر بود ، از خورشید نورانی تر بود و از ستاره درخشانتر!
 
 و

 

این هدیه بهترین چیزی بود که خداوند در تمام زندگی ام به من داد ! آری
 
 او خوشبختی را به من داد
 
 او عشقی دوباره را به من داد !
 
 سپاس آن خدایی که زندگی دوباره به من بخشید ، بهترین هدیه دنیا را به من داد
 
 و

 

قلبم را آرام و پر از عشق کرد !
 
سپاس آن خدایی که عشقی پاک و واقعی و بدون ریا  و بی پایان را به من هدیه کرد !
 
پس خداوندا کلید قلبم را تا پایان زندگی ام ، تا ابد و برای همیشه نزد خود نگه دار
 
 تا من نیز با مهر و محبت و عشق خودم  آن قلب سرخ را که به من هدیه دادی
 
 درقلبم نگه دارم ...

خیلی دوستدارم فرشته آسمونی عزیزم عشقم

 


نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه 12 بهمن 1391

و ساعت 22:6


نفس عشق


 

وقتی که قلبم ، همین قلبی که اینک عاشق است ، در گوشه ای تنها بود و خسته

وقتی که این احساس ، همین احساس آشنا ، پر از غم بود و در هم شکسته

نه ستاره ای بود در آسمان تاریکم و نه همدلی بود در دنیای تیره و تارم

وقتی که پرنده ی تنها بر روی شاخه ی خشکیده برایم میخواند شعر غم را

وقتی که چشمهای پر از اشکم عذاب میداد قلب تنهایم را

امیدی نداشتم به زندگی ، تصویر تنهایی را میدیدم با حالی پر از آشفتگی

حالا تو هستی و آسمانی پر ستاره

قلبم مثل گذشته تنها نیست ، نفس گرفته است دوباره

حالا تو هستی و دل پر از احساس من

تو در آن طوفان پر از درد شدی یک قایق نجات برای من

حتی یک لحظه فکر نبودنت مرا عذاب میدهد

نمیخواهم روزی بی تو باشم ، تو نباشی و من دوباره تنها باشم

نمیخواهم ، نمیتوانم ، محال است بی تو زنده باشم

این قلب عاشقم ، همین قلبی که اینک به امید تو می تپد

به من نوید روزهای شیرین با تو بودن را میدهد

به امید آن روزها نشسته ام

من که به تنها آرزویم رسیده ام

خودم را در کنار تو بر روی قاب سفید زندگی کشیده ام

همیشه در کنارتم عشقم


نوشته شده توسط عاشق تنها در چهار شنبه 11 بهمن 1391

و ساعت 21:1


بدجور عاشق توام !


دلتنگم برای تو ، زندگی ام فدای تو ، این قلبم هدیه ای ناقابل ، تقدیم به تو

نفس کشیدنم مدیون توام ، من گرفتار توام ، به خدا تا آخرین نفس وفادار توام !

سالهاست در انتظار آمدن توام ، تو را که دیدم قلبم لرزید ، بدجور عاشق توام !

باورم کن ، زندگی ام بسته به وجود تو هست

تپشهای قلبم همصدا با تپشهای قلب تو است

هر کس از من بپرسد میگویم او دنیای من است

اگر خواستند تو را از من بگیرند ،میگویم این تن ، بی او ، جنازه ی من است!

فدای تو ، دیگر از چه بگویم برای تو ، شکر میکنم آن خدای مهربان را

 که فرشته ای داد به من، به زیبایی چهره ماه تو

دلتنگم برای تو ، میتپد قلبم به عشق تو

 در انتظار لحظه دیدار ، تشنه ام برای بوسیدن لبهای تو

مینویسم شعری در وصف تو ، عاشقانه هایم را مینویسم به عشق تو

این هم حرف آخرم به تو ... دوستت دارم بیشتر از دوست داشتنهای تو

خیلی دوستدارم زندگیم


نوشته شده توسط عاشق تنها در چهار شنبه 10 بهمن 1391

و ساعت 20:59


میترسم !!!


میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم !   

نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم !

میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم

میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیستم !

مرا در حسرت عشقت نگذار ، بگذار تا زنده ام تو را حس کنم

تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم !

میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم

 نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم !

دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد

 میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد !

بگذار در این دو روز دنیا به اندازه ی یک دنیا نگاهت کنم

 بگذار به اندازه ی یک عمر تو را در آغوش بگیرم و با تو درد دل کنم !

میترسم همین لحظه ، همین فردا ، همین روزها لحظه ی مرگم فرا رسد !

یک مرگ پر از حسرت ، یک مرگ پر از آرزو و امید !

تنها حسرت و آرزوی من در آن لحظه تویی و حضورت در کنارم است !

تنها حسرت من در آن لحظه نگاه به چشمهای زیبایت است !

در این دو روز دنیا بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم

 گرچه سیر نمیشوم از لحظه های با تو بودن 

اما هیچگاه نمیمانم در حسرت عشقت ! 

خیلی دوستدارم زندگیم

 


نوشته شده توسط عاشق تنها در دو شنبه 9 بهمن 1391

و ساعت 15:20


امانت عشق


امانت عشق

این قلب من یک امانت است از طرف من به تو تا لحظه ای که نفس میکشم !

احساسات من امانتیست به تو از طرف قلبم تا لحظه ای که جان دارم


این عشقم امانتیست از طرف قلبم تا لحظه ای که تو را دارم

بپذیر از من ، آنچه که میتوانم در راه عشقت فدا کنم

مرا ببخش اگر جز این امانتی چیزی در وجودم ندارم

همین قلب را دارم که آن هم روزی فدایت میکنم !

همین چشمها را دارم که در راه عشقت جز اشک ریختن هیچ کاری ندارد !

احساساتم نیز که در راه عشق تو ،تنها برای تو است

کاش میتوانستم پرواز کنم و ستاره ها را برایت بچینم ، کاش میتوانستم خورشید شوم

و

برای تو بتابم ، کاش میتوانستم قطره ای شوم و بر روی تو ببارم ، کاش میتوانستم

همچو آسمان سرپناه تو باشم

همین قلب را که دارم ، انگار تو را دارم ، میخواستم قلبم را به تو هدیه دهم ترسیدم از

فردا که این هدیه را دور بیندازی ،آن را به تو امانت دادم که اگر روزی خواستی آن را به


من پس دهی تو درون آن باشی !

پس دیگر حرفی ندارم، من عاشقم، جز ماندن راهی ندارم !

تو همیشه در قلب منی ، لایق باشی یا نباشی همه هستی منی !

همین که تو را دارم ، انگار همه چیز را دارم دیگر هیچ چیز از خدا نمیخواهم !

اگر خدا به من قلبی داد برای زندگی کردن آن را به تو امانت دادم ، حالا دیگر هیچ کسی

جز تو ندارم

حالا که دیگر قلبم را به تو امانت دادم اگر زنده ام به این خاطر است که در قلب تو

هستم !

پس تا لحظه ای که نفس میکشی من زنده ام ، تا لحظه ای که عاشقی ، من عاشقم

و

تا لحظه ای که تو را دارم ، تا ابد دوستت دارم ..............

عاشقتم نفسم زندگیم



نوشته شده توسط عاشق تنها در دو شنبه 8 بهمن 1391

و ساعت 15:19


چرا رفتي

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا

كردم

و

تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت

و

نارنجی خورشید وا كردم

نمی دانم چرا رفتی ؟

نمی دانم چرا ، شاید خطا كردم

و

تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم


نوشته شده توسط عاشق تنها در دو شنبه 7 بهمن 1391

و ساعت 15:16


خيلي دوستت دارم


به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم

به خدا خیلی دوستت دارم


تو همه وجودم ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی !

با تو این زندگی برایم زیباست و لحظه های با تو بودن برایم شیرین است


با تو می توانم با افتخار به قله خوشبختی برسم و نام مقدس تو را فریاد بزنم !

تو همان خوشبختی منی ، همانی که برای رسیدن به آن از همه چیز و همه کس

خواهم گذشت !

تنها تو را می بینم ، لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین و آخر سر نیز رویاهای

عاشقانه ام با تو !

با تو  همانی خواهم شد که تو میخواهی ، همان عاشقی که برای همیشه با تو وفادار
می ماند !

قلبم را با اطمینان برای همیشه به تو تقدیم می کنم و دلم میخواهد تا آخرین لحظه
 
نفسهایت آن را با محبت و عشقت نزد خود حفظ کنی !

 
با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، با تو هستم ، خواهم ماند ، مثل یک مجنون تا ابد و
 
برای همیشه !

 
به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم
 
به خدای آسمانها و زمین خیلی دوستت دارم

 
تو همانی که من میخواستم ، تو همان عشق واقعی هستی که سالها در جستجوی او
 
بوده ام !


اینک که تو را به سختی به دست آورده ام به آسانی نیز از دست نخواهم داد
 
با تو معنای عشق را فهمیدم ، و فهمیدم که چگونه باید عاشق ماند !


 آری همین است رسم عاشق بودن !

با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق ، با صداقت ، یکرنگی و یکدلی با آنکه

 
دوستش داری و همه زندگی ات هست تا آخرین نفس ، تا لحظه مرگ بمانی و عاشقتر
 
 از همیشه نیز دوستش بداری ... این رسم عاشقی است که تو به من 
آموختی !


پس ای عشق من با یکدلی ، یکرنگی ، صداقت ، با قلبی پاک عاشقانه تر از همیشه با تو

 می مانم و باور کن که

خیلی دوستت دارم بخدا

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
                              
دوست دارم که بدانی دوستت دارم !

قربون چشمای پاکت

همیشه بخدا دوستدارم


نوشته شده توسط عاشق تنها در دو شنبه 7 بهمن 1391

و ساعت 15:13


برای عشق خوبم


بغلم كن عشق خوبم بذار حس كنم تن تو
 
از حرارتت بميرم بگيرم عطر تن تو


واسه من آغوش گرمت تنها جاى امن دنياست

ساز آشناى قلبت خوشترين آهنگ دنياست


منو كه بغل بگيرى گم ميشم تو شهر رويا

بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا

 
به تو شفافُ برهنه دل سپردم بى مهابا
 
بغلم كن تا نميرم بى تو ، تو دستاى سرما

 
مثل دامن فرشته شب ما قديس ُ پاكه
 
حتى ماه به حرمت ماعاشقونه تر مى تابه

 
بغلم كن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم

سر بذارم روى شونه ات با نفسهات خو بگيرم
 

جز سر انگشتاى گرمت تن من عشقى نديده
 
دست بكش رو گونه ى من ، منو خواب كن تا سپيده


دوستت دارم عشقم


نوشته شده توسط عاشق تنها در دو شنبه 6 بهمن 1391

و ساعت 15:12


روياي عشق من

 


 

دیدنت در خواب نیز برایم شیرین است

دیدنت در رویاها برایم دلنشین است

تو در رویاهای منی

تو شبها در آسمان تاریک دلم ، ماه منی

دیدنت در خواب آغاز یک روز زیباست

به عشقت میگذارنم روزها و شبها را

تا بیاید لحظه ای که شب و روز در کنارت باشم

تو خوابی و من در آغوشت باشم

تو از خواب بیدار میشوی و من نظاره گر آن روی ماهت باشم

تمام رویاها و تمام لحظه های زندگی ام پر شده از رازهای شیرین عشق تو

این راز آغازیست برای دلتنگی ات

آوازیست برای تو را خواندن ، پروازیست برای به سوی تو آمدن

تا بیاید لحظه ای که تو را از دور دستها ببینم

 

 

و

از شوق در آغوش کشیدنت بالهایم را با عشق به پرواز درآورم

آنقدر بال بزنم تا لحظه ها را از دست ندهم

تو بر روی ابرها نشسته ای و من در لا به لای ابرها چهره درخشانت را میبینم

ابرها را کنار میزنم و به سوی تو می آیم

این لحظه چقدر زیباست !

دیدنت در خواب نیز برایم شیرین است

دیدنت در رویاها برایم دلنشین است

عشق من به تو یک عشق آتشین است

میسوزم در آتش عشقت و خاکستر میشوم تا باور کنی چقدر دوستت دارم

 


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 5 بهمن 1391

و ساعت 23:17


چتر خيال

 

تاریک تر از شب خاموشم

چشمهای خسته ام را به جاده ای در مه گم شده دوخته ام

ابرهای دلتنگی آرام می آیند

تا بر روی آشیانه سردم خیمه بزنند

من پشت پنجره غبار گرفته با کوله باری از غصه

تک و تنها نشسته ام

و

با چشمهای به نم نشسته ام شعر سپید باران را زمزمه میکنم

اما افسوس که چتر خیالم را که سر شار از بوی اقاقی ها بود

گم کرده ام

تقديم به عشقم ام


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 4 بهمن 1391

و ساعت 23:15


سپاس

 

خدایا ... آنقدر دلم تنگ بود که نمی توانستم برایت حتی بنویسم ... آنقدر دلم تنگ بود که کلمات دلتنگیم در صفحه

ذهنم بارها و بارها سریع تر از کاغذ می گذشتند و انگشتانم برای نگاشتن عمق دلتنگیم یاری نمی کردند ... آنقدر

دلم تنگ بود که هرگاه به سختی دستانم روی حروف می لغزیدند تا کمی از دلتنگیم بکاهند چشمانم دیگر یاری 

نمی کردند ... انگار که همه چیز و همه کس دست به دست هم داده بودند تا دلتنگی هایم را فقط و فقط تو بشنوی

و  بدانی ...

در پیچ و تاب این روزهای دلتنگی دلم می گرفت برای تنهایی ها و مردان تنهای روزگار می دانم
که تویی بهترین

همدم همه تنهایی ها و اگر نبود یاد تو و امید به تو چقدر دلتنگی ها طولانی و بی پایان می شدند ... پس

خوب من  برای همه بودنت برای همه شنیدنت و برای همه دیدنت تو را بارها و بارها شکر می گویم

 


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 3 بهمن 1391

و ساعت 23:14


بگذار عاشق بمانم

 


این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر !

بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر !

دستهای گرمت را از من جدا نکن ...

بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن !

می خواهم از عشق تو بمیرم ...

بگذار بمیرم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن !

خیلی دوستت دارم ، این کلام مقدس را باور کن ...

از ته دل دوستت دارم ، این دل عاشقم را تنهایی در این گرداب زندگی رها نکن !

می خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگی کنم ...

دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه دیدار نکن !

دلم میخواهد تنها برای من باشی و قلبت تنها برای من بتپد ...

قلب من برای تو ، این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له نکن ...

این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر

بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز !

مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن ...

به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن !

تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش

لیلای این مجنون خسته و دلشکسته باش

خیلی دوستدارم همیشه کنارتم


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 2 بهمن 1391

و ساعت 23:13


نگاه عشق

 

بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت

بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من

لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم

كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت !

اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو

آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود

بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم

زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود

قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا

در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود

در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر

صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود

يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود

در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت

چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 1 بهمن 1391

و ساعت 23:12


قلب سرخ

 


مثل یک مهتاب در آسمان تاریک قلبم نشستی و قلب مرا پر از نور محبت

و

عشق خودت کردی ...


مثل یک قناری در باغ سوخته قلبم نشستی و با صدای آواز دلنشینت قلب

مرا دیوانه آن احساس پاکت کردی ...


مثل لیلی قصه ها آمدی و مرا مجنون خودت کردی . آری تو مرا عاشق خودت کردی

تو مرا گرفتار خودت کردی ...


آمدی و مرا با رویاهای عاشقانه ات همسفر کردی ، مرا با خود به دشت آرزوها بردی

و

تمام آرزوهایم را زنده کردی ، دلم را پر از امید و دلگرمی کردی ، مرا در این دنیای

عاشقی دربه در کردی !


مثل یک شبنم  بر روی چشمانم نشستی و مثل اشک یک عاشق بر روی گونه ام

سرازیر شدی ...


تو که آمدی درهای قلبم را طلسم کردم و بالای درگاه آن نوشتم ورود ممنوع !

قلب تو را در آنجا اسیر کردم ، اسیر محبت و عشق خودم کردم !


در این خانه  دل سرخ تو را با خون عشق و هوای دوست داشتنم  زنده نگه خواهم

داشت و با احساس پاکم درد دلهای عاشقانه ام را هر شب در گوشت زمزمه خواهم

کرد عزیزم ...


کاری میکنم که دیگر لحظه ای ، حتی لحظه ای از این خانه سرخ خسته و دلسرد

نشوی ، به عشق من وفادار باشی و مرا از ته قلبت دوست داشته باشی عزیزم

از تمام دار این دنیا تنها همین قلب سرخ را دارم و اینک آن را با احساسی پر از عشق

به تو تقدیم کرده ام و دلم میخواهد تو نیز با احساسی پاکتر به آن وفادار باشی

عزیزم ...



عزیزم من نیز میخواهم به همگان بگویم که دوستت دارم

قلم سرخ زندگی را برمیدارم به سوی قلب مهربانت می آیم و بالای درگاه آن

مینوسسم که : یکی را دوست میدارم  تا دیگر کسی وارد آنجا نشود آن لحظه است


که قلبت تنهای تنها برای من است و من نیز تنهای تنها برای تو می باشم

عزیزم خیلی دوستدارم


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 31 دی 1391

و ساعت 23:10


همه جا عشق تو

 


قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم ، آمدم تا جایی که تو میخواهی

با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی

همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم

نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم

نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم

چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند

آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است

همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت

می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی

که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام

چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد

چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را

پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی ، وقتی دلتنگم

خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم

همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم

همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو

جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو

همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو

تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد

به این تنی که روحش در وجود تو است

روح عشق در وجودمان ، این است روزهای زندگی مان

با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم

همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی

و 

من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم

خیلی دوستدارم قربونت


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 30 دی 1391

و ساعت 23:9


من از این فاصله ها بیزارم

 

 من از اين سكوت پر معنى تو

                              من از اين فاصله ها بيزارم

                               بيخودى قلبمو دلدارى نده

                                                                   ميدونى برى تمومه كارم


يكى داره تو رو از من ميگيره

                                   تو نباشى دل تنهام ميميره

                                       تو نباشى نميخوام دنيا باشه

 كاش تمام اينا يك رويا باشه


تو ازم دورتر از دور ميشى

                                        بميرم برات كه مجبور ميشى

                                      بميرم برات كه راهى ندارى

غير از اينكه منو تنها بزارى



دارم اشكامو تحمل ميكنم

                                         گلدون دلم رو بى گل ميكنم

                                         ميدونم حال تو هم مثل منه

      دلت هى اين در و اون در ميزنه


      چه جورى ميتونم آروم بشينم

                                      تو برى و رفتنت رو ببينم

                                           يه فرشته توى گوشم ميگه

لحظه مرگ دلم نزديكه


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 29 دی 1391

و ساعت 23:6


همسفر عاشق

 


تو همانی هستی که من میخواستم

تو همانی که سالها در انتظار او نشسته بودم

همانی هستی که آرزویش را داشتم ، همان همسفر یکرنگ و عاشق !

در این راه پر فراز زندگی تنها با تو می توانم  به سلامت و سربلندی به پایان جاده  برسم !

همسفرم باش ، عشقم باش ، دوستم داشته باش ، تا من نیز در این راه دشوار
 
 حافظ آن قلب عاشق تو باشم ای عشق من



راه زندگی ، راه پر پیچ و خمی است ، در این راه دستهایم را هیچگاه رها نکن

 و

تا پایان راه با صداقت و یکرنگی با من باش
 
اینک که اسیر قلب مهربان تو شده ام دیگر راهی برای بازگشت نمی بینم ، من دیوانه

 آن قلب مهربانت شده ام ای هم نفس من



تو همان خونی هستی که در رگهای من جاریست ، تو نباشی خونی دیگر به قلب

من نخواهد رسید و دیگر امیدی برای زندگی نخواهم داشت ای عشق من

تو همان قله خوشبختی هستی که برای رسیدن به آن خودم را به آب و آتش خواهم زد

این قلب من بی ارزش است ، جانم را فدای آن عشق پاکت خواهم کرد عزیزم

ای همسفرم ، میدانم تو لیاقت این قلب عاشق مرا داری ، و دیگر تو آن را بازیچه

 خودت قرار نخواهی داد ، با افتخار دستانت را میگیرم و با دلی

 پر غرور عاشق تو می مانم



همیشه در جستجوی تو بوده ام و اینک که تو را به سختی به دست آورده ام

مطمئن باش تو را به آسانی نیز از دست نخواهم داد

بدون تو این زندگی برای من جای ماندن نیست ، بدون تو نفس کشیدن

 محال است ای هم نفسم ! بدون تو کلام عشق برای من خیالی است

بدون تو این زندگی برایم سیلابی است که هر لحظه ممکن است

 مرا به خود به باتلاق غم و غصه بکشاند !



اینک میخواهم به تو بگویم همان کلامی که مدتها بود به زبان نیاورده بودم ، همان

 کلام عاشقانه ، با چشمانی خیس ،  دلی عاشق ، اگر باور داشته

باشی ! دوستت دارم



دوستت دارم عزیزم چون تو لایق این دوست داشتنی !

اگر میگویم دوستت دارم ، از اعماق قلب عاشقم ، با یکرنگی

 و

با فریاد میگویم تا همه عاشقان بفهمند که چقدر دوستت دارم

اسیرم برای همیشه و تا ابد ، تو نیز اسیرم باش  ،مثل من ، برای همیشه و تا ابد !

هم نفسم باش ، همسفرم باش ، دوستم داشته باش ، زیرا من با همین

 دوست داشتن تو زنده خواهم بود



با اینکه از پایان می ترسیدم ، اما با تو آغاز کردم و دیگر به پایان نمی اندیشم !

من به آن لحظه ای می اندیشم که به تو رسیده ام و در سرزمین عشاق

 دستان تو را بالا آورده ام و با فریاد میگویم که :: دوستت دارم !

میخواهم از همه عاشقان عاشقتر باشم و از مجنون قصه ها دیوانه تر !

 چه بگویم از تو که هر چه بگویم باز کم گفته ام !

سکوت میکنم تا صدای مهربان و آن حرفهای عاشقانه ات را بشنوم !

آری تو همانی که من میخواستم ، تو همانی که مدتها در پی او بوده ام !

دوستت دارم ای عشق من .... بیشتر از همه کس و همه چیز !

عاشقتم عزیزم


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 28 دی 1391

و ساعت 23:5


چه نگاه دلواپسی دارد این عشق

 


نه باران می بارد

              نه تو برمی گردی !

             چه نگاه دلواپسی دارد این عشق

                                            چه نگاه دلواپسی

هر روز

از درختان غبارآلود همین خیابان خسته
                                                   سراغت را می گیرم
همین درختان که دیری است

             ردپای عبور و حضور تو را از یاد برده اند

                                                               کجائی؟

                                    به کجا رفته ای؟

 

و

 

تا چندمین روز این همه سال بی باران

باید به جست و جوی تو باشم

دوباره نگاهم می کنند

همین درختان خسته

صبور و ساکت

فقط نگاهم می کنند !

به خانه بر می گردم

و باز همان لبخند همیشگی

به سلامم پاسخ می گوید

همان لبخند همیشگی

که آن را چون طنین ترانه ای

بر تاقچه خانه ام ، به یادگار گذاشته ای !

رو بروی پنجره می نشینم

بی آب و بی آفتاب

نه باران می بارد

و نه تو بر می گردی !

اما تعجب می کنم

که پس از این همه سال بی باران

چرا این گلدان کوچک

که در خانه به یادگار گذاشته ای

گل را فراموش نمی کند ؟!


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 27 دی 1391

و ساعت 23:3


به همين سادگي

 

بین خودمان بماند داشتم به تو فکر میکردم و به نشانه های ساده برای اثبات علاقه .

راستی آیا همین نشانه های ساده روزمره برای نشان دادن علاقه کافی نیست ؟

اما میدانم به هیچ نشانه ای دیگر نمی شود اعتماد کرد .


اکنون میتوانم مانند دخترکی هفت ساله

بنویسم : آب ..... و غرق شوم بی آنکه دست و پایی بزنم .

می توانم بنویسم : باد ..... و پرواز کنم بی آنکه هراسی از سقوط داشته باشم .

می توانم بنویسم : درخت ..... و سبز شوم بی هیچ درنگی .

می توانم تو را بنوسیم : و بعد به آرامی ببوسمت بدون آنکه کسی ببیند .

میتوانم بنوسیم : مرگ و بمیرم ...

به همین سادگی




نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 26 دی 1391

و ساعت 23:1


داستان کوتاه فرق عشق و ازدواج

 

   

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟

 

 استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش

که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت .

 

استاد پرسید: چه آوردی ؟

با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداکردن پرپشت ترین ، تا

انتهای گندم زار رفتم .

استاد گفت: عشق یعنی همین...!

 

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟

 

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب

برگردی ...

 شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .

استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم .

ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین ...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...!


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 25 دی 1391

و ساعت 23:0


مثل تو کسی نیست

 

مثل تو کسی نیست

مثل تو هیچ گلی پر از عطر و بوی محبت و عشق نیست !

مثل تو هیچ ستاره درخشانی در آسمان زندگی نیست !

مثل تو کسی نیست ، زیباتر از تو فرشته ای نیست !

تو یک دنیای زیبایی ، تو یک رویای بیداری !

مثل تو کسی نیست که در قلبش یک دنیا صداقت و یکرنگی باشد !

تو اولین و آخرین کسی هستی که درهای قلبم را به رویت گشودم و با افتخار تو را عزیز

دل خودم کردم !

تو پاکترین عشق روی زمینی ، مثل تو یار باوفایی در این زمانه نیست !

تو یک هدیه با ارزش از طرف خدا برای قلبمی !

تو یک طلوع دوباره در غروب تلخ زندگی ام هستی !

چقدر مهر و محبت در وجودت هست ، قلب من تا ابد مال تو هست !

ارزش تو بالاتر از عشق و دوست داشتن است ، قلب تو مهربان تر از مهربانان عالم

است !

حالا دیگر باور دارم که مثل تو کسی نیست ، حالا دیگر میپذیرم که بعد از تو عشقی

نیست !

بعد از تو ، من نیز بعد از خودم هستم ، دیگر کسی پیش روی من نیست !

اگر دنیا نباشد و تو باشی باز زنده ام ، زیرا تو دنیای منی !

ای دنیای من ، ای هستی من ، تو را نه برای دیروز ، نه برای امروز و نه برای

فردامیخواهم، تو را تنها برای خودم میخواهم !

مثل تو کسی نیست ، مانند تو عشقی نیست !

مثل من کسی نیست ، عاشقتر از من یاری نیست !

هیچکس جز تو لایق من نیست ، تنها تویی در قلب تنهایم،تنها تویی عشق و همدمم !

ای یار روزهای عاشقی و ای همدم شبهای تنهایی مثل تو کسی نیست ، و این را بدان

که جز تو هیچ کسی در قلبم نیست !

دوستدارم عزیزم


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 30 آذر 1391

و ساعت 22:39


بیداد عشق

 


 ای داد و بیداد ، بیدار شو ! تو یک عاشقی هشیار شو !

خسته نشو ، این راه مال تو است ، با من بیا ، این همسفر وفادار تو است

به خدا دلش گرفتار تو است ، نگاهش همیشه به سوی تو است

این دل درگیر تو است ، این دل بسته به وجود تو زنده است !

در مرام عشق بی وفایی نیست  ، دل دادن کار هر دلداری نیست !

این دنیا از ما بی خبر نیست ، این ماییم که از  دنیا بی خبریم

ای داد و بیداد ، بیدار شو ، تو یک عاشقی هشیار شو

نگذار جنون بیاید ، نگذار که این قلب بمیرد

نگذار سیاهی جای او را در دلت بگیرد !

نگذار این ابر سیاه ، آسمان آبی دلت را فرا بگیرد

نگذار تاریکی ها جای روشنایی ها را بگیرد !

ای داد و بیدار ، بیدار شو ، تو یک عاشقی هشیار شو

نا امید نشو ، که امیدت از همین دور دستها نیز پیداست

عمر عشق زودگذر نیست ، تا آخر دنیاست !

در مرام عشق رفتن نیست ، در مرامش دلشکستن نیست

این تو هستی که دل میشکنی ، حرفهای مرا میفهمی ؟

این تو هستی که چشمهای خیسش را نمیبینی !

بخواب که اینجا وقت خواب است

چشمهایت را بر روی هم بگذار که عشقهای این زمانه دیدنی نیست !


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 30 آذر 1391

و ساعت 22:39


راز گل عشق

 


ابرها مثل من در کوچه پس کوچه های شهر سرگردانند !

باران میبارد و من غرق در زیر قطره های بارانم

دستهایم را بر روی گونه ام گذاشته ام تا کسی نفهمد که گریانم !

با دلهره از کوچه ها میگذرم ، نمیخواهم کسی بفهمد که در جستجوی یارم !

چه آرام میبارد باران بر تن نا آرامم

چه زیبا میریزد اشکهایم همراه با قطره های باران !

چه سخت میسوزد تن خسته ام ، به خدا مثل یک پرنده با بالهای شکسته ام !

کسی نمیداند که همراه با خود یک قلب شکسته دارم

به دنبال گلی هستم که تمام دنیا را در جستجوی او گشته ام !

این یک راز است که اینگونه عاشق شده ام

عاشق گلی که تنها با او ، به اوج عشق رسیده ام !

گلی که سالها در جستجوی او گشته ام ، با چشمهای خیس به او رسیدم !

او را از شاخه اش نچیدم تا خشک نشود ، مثل قلب من پر پر و شکسته نشود !

در همانجا برایش مردم و گفتم همانجا خاکم کنید

تا وقتیکه مردم  با نام او رهسپارم کنید !

خاک شدم برای ریشه ی آن گل ، فدا شدم برای زیباترین گل !

آیا او باور کرد که به عشق وفادارم ، تنها او را میخواهم و با او همصدایم !

آیا او باور کرد که من فدایش میشوم !

غریبه ای آمد و گلم را از شاخه اش چید و رفت

اینک این جان من است که خاک شد و

در ریشه های آن شاخه ی بی گل گرفتار شد


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 29 آذر 1391

و ساعت 22:33


در آرزوی دیدنت

 

روزهای تنهایی گذشت

قایق دلم در ساحل قلبت به گل نشست

من عاشقت شدم ، تو گرفتارم

به وجودت در زندگی ام می بالم

تو هستی و همیشه حال و هوایم بهاریست

اینجا ، همینجا که نشسته ام ، اینک جای تو خالیست

یک لحظه ، هر لحظه به یادت


در آرزوی نشستن در کنارت

همین رویا تنها آرزویم شد

با همین آرزو دلم برایت تنگ شد

دلتنگی عادت دلم شده

کویر دلم با آمدنت ، دریا شده

همیشه و همه جا تو را در قلبم حس میکنم

هر جا که باشم نامت را زیر لب زمزمه میکنم

تا آرام شود دلم با تکرار اسم تو

هنوز هم ، تنها این مرا خوشحال میکند : ( دیدن تو )

تو را که میبینم ، در کنار تو که مینشینم

دستانت را که میگیرم

دلم میخواهد همانجا در کنارت ، برایت بمیرم

این تنها احساسیست که میتوانم به تو ابراز کنم

اینکه تو را ببینم و قلبم را فدایت کنم

خیلی دوستدارم قربون چشمای نازت


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 28 آذر 1391

و ساعت 22:30


در آغوش عشق

 


من و  تو در کنار هم

تو در آغوش منی و من غرق در احساساتم

سکوت سهم این لحظه عاشقانه

در قلبم فریاد میزنم عشق من دوستت دارم صادقانه


هنوز چشمانم خیره به چشمان تو است

دیدن چشمهای زیبایت آرامش من در این لحظه ی عاشقانه است

هنوز هم سکوت ...

با دیدنت شده ام مات و مبهوت ...

دستانت را میفشارم

تو مرا میبوسی و من تو را در آغوش خودم میفشارم

گرمای آغوش تو

سر میگذارم بر روی شانه های تو


سکوت را با صدای ترانه اشکهایم میشکنم

تو گوش میکنی و با من همترانه میشوی

تو اشکهای مرا پاک میکنی و من اشکهای تو را

میبوسم گونه ی مهربان تو را

نمیخواهم این لحظه بگذرد ای خدا

کاش میشد در کنار هم باشیم ، تا آخر دنیا

گفتی که کاش میشد همیشه مال هم باشیم

نمیخواهم روزی بیاید که جدا از هم باشیم

گفتم عشق ما بی پایان است

قلبم تا همیشه گرفتار قلب عاشق تو است

حالا که گرفتار است ، به درد عشق دچار است

حالا که بی تو زندگی برایش بی معنا است


لحظه هایش بی تو همیشه گریان است

پس مطمئن باش لحظه ای نیز نمیتوانم بی تو باشم

من عاشق توام نمیتوانم لحظه ای جدا از تو باشم

میفشاریم دستانمان را در دستان هم


آرام میگریم در آغوش هم


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 28 آذر 1391

و ساعت 22:29


زندگی من

 

چرا آدما نمیدونن بعضی وقتهاخداحافظ یعنی : " نذار برم "

یعنی برم گردون

سفت بغلم کن

سرمو بچسبون به سینه ات و بگو

همیشه کنارتم عزیزم
 

ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ؟!

 

خوب من راستش رو گفتم،گفتم زندگیمو !!!

ازم نپرسید چرا !

گریه کرد و رفت .

اما نمیدونست که اون خودش زندگیمه....

دوست دارم زندگیم


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در پنج شنبه 27 آذر 1391

و ساعت 22:28


دعا

 

دعا می کنم تو هم دعا کن

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و

تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم


و

تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و

تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و

بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند


 


نوشته شده توسط عاشق تنها در یک شنبه 26 آذر 1391

و ساعت 22:53



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by hasratdore ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه وبلاگه من را انتخاب کرده اید بی نهایت سپاسگزارم و ما رو در پر بیننده کردن وبلاگ راهنمایی کنی و اگر از مطالب من خوشتان نیومد بهم بگی تا عوضش کنم این وبلاگ حرف های دلمه خواستم یه جورای بهش بفهمونم که دوستش دارم اما منو باور نکرد و منو تنها گذاشت از خداوند متعال خواستارم هر جای دنیا باشه خوشبخت و در تمامی کاراش موفق باشه من هیچ وقت ناراحت نیستم شاید قسمت اینجوری بود من اینجا باشم اون اونجا




دلتنگی




عاشق تنها
کوه بی غم
كوه درد




تقدیم به تنها عشقم
گیربکس اتوماتیک
ابزار وبلاگ
غرب تهران
خرید لایسنس نود32
فروش
آیسان
ماشالله باختر
درمورد اقساط بندی مهریه
بزرگترین سایت عاشقانه|جوجو
تنهایی
شار رایگان
زینب
سمانه صمدی
بهار
همراهاول
آهنگ
عشق3
دل نوشته های پسرک تنها...
جمله های زیبا
ویکی ناز
دانلود فیلم
وبلاگ جدیدم
عشقولانه
آموزش زبان دات كام
سلنا گومز(selena gomez)
bekhatereshgam2
alone
قاطي پاتي
آتار من
http://1patog.ir/
زندگي بي تو معنا ندارد
ملودي ها
فزايش ترافيك و بازديد تاپ رنك
عشق ابدي ما
طلوع عشق
غريبه
شيدايي
پایگاه فرهنگی مذهبی علویون
سالي
عینک ریبن اصل
ترک سیگار
خرید شارژ ایرانسل
چت روم
عشق پاك يعني عشق من و تو
k-pop عشق من
ويلا
مشهد 2 رپ
باران
شرح من زندگي
ساکس و وی پی ان
عشقی
عشق یعنی سوختن شمع با پروانه
اس ام اس روز
كلوب مجازي فيستك
دختران دریا
آجی الناز
کلبه عشق
گل یاس
تکنوازنده عشق
انرژی درمانی
همه چیز در جوجیکا
عشق مرده
من آغوش تو را تمنا می کنم
عاشقانه هایتان شیرین
XoXo
dokhtaranedarya
سرزمین عشق
رویای خیس
خاطرات ما سه نفر
طلوع یک عشق
سایبرلند
عرضه محصولات طبیعی آرایشی و بهداشتی
خلوتگاه من
مر جعی برای سرگرمی شما
رویای خیس
امیر شیما
ss501story
عـــشق من چرا تنهایی
دلنوشته های تنهایی من
BEST MUSICS
دوباره زندگی
بلکــــــــــ� �ـــــلاو
بهانه های من
تنهام خیالت پیشمه
عاشقانه
الناز جیگری
وبلاگ عاشقانه
فرزانگان
زندگی عاشقانه
مترسکی تنها و غمگین
عشق غوغای عشق در دفتر عشق
تنهاترین
به روز باش
خودم
عنوانی ندارم چون اینجا همه چی درهمه
دختران آفتاب
گرافیک
کاسکو
به وبلاگ من خوش آمدید
کیت اگزوز
زنون قوی
چراغ لیزری دوچرخه

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان حسرت دوری و آدرس hasratdore.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





قالب بلاگفا















»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 28
بازدید دیروز : 18
بازدید هفته : 90
بازدید ماه : 82
بازدید کل : 382488
تعداد مطالب : 1008
تعداد نظرات : 361
تعداد آنلاین : 1



Alternative content