دل سنگ...


به نسيمي همة راه به هم مي ريزد
كي دل سنگ تو را آه به هم مي ريزد
سنگ در بركه مياندازم و مي پندارم
با همين سنگ زدن، ماه به هم مي ريزد
عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است
گاه ميماند و ناگاه به هم مي ريزد
آنچه را عقل به يك عمر به دست آورده است
عشق يك لحظه كوتاه به هم مي ريزد
آه، يك روز همين آه تو را ميگيرد
گاه يك كوه به يك كاه به هم مي ريزد




داشتم احتمال آمدنت را حساب میکردم ...
وقت تمام شد...
به جواب نرسیدم...
بیرون که آمدم،تازه فهمیدم اشتباهم کجابوده است...!!
تو اصلا قرار نبود بیایی...
احتمال صفر بود..
ولی باز به آمدنت امید دارم اگه زود بفهمی و دیر نشه
نظرات شما عزیزان:
|