از تو باغ آرزوها ، یه گل از جنس تو چیدم
توی این دشت شقایق ، گل بهتری ندیدم
شبا از دوری چشمات ، چشامو به گل می دوختم
توی آتیش نبودت ، توی حسرتت میسوختم
حالا پاییزه و اما ، یکمی دل نگرونم
نکنه گلم بمیره ، دیگه زنده نمیمونم
آخه تا کی این جدایی ، قلبامونو بسوزونه
دیگه طاقتم تمومه ، دیگه این دل نمیتونه
آرزو کردم یکم فاصلمون کمتر بشه
داره این دوری و دلتنگی دلم رو میکشه
کاش میشد حتی یه لحظه دستامونو حس کنیم
دلامون از روی ناچاری به یاد هم خوشه


نظرات شما عزیزان: